دیدار سبز...

 

به نام خدای شیرین کننده تلخی ها

سلام به عموم,سلام به همه آجیام

میخوام براتون بگم چی شد که من جمعه تو هوای یکمی پاییزی غمم به شادی شکلاتی تبدیل شد

اونم با بوی نفت!

اول بگم که جزئیات ماجرا رو به خاطر داروهایی که مصرف میکنم یادم نیست چون

روی حافظه کوتاه مدتم اثر داره پس عمو خان جان و آجیا شرمندم اگر جزئیات

کمی جابه جا شد

اولش ازونجایی که دل به دل راه داره همه میدونستن عمو اومده مشهد.از روی شانس

من زائرسرای شرکت نفت دوتاکوچه باما فاصله داره وعمو هم اونجا اقامت داشتن!!!

داداشم اومد خونه گفت ساجده عمو دوتا کوچه بالاتره!چون چندتا بچه جلوی در زائر

سرا میگفتن شماره اتاق عمورو میخوان!

منم که فکرشو نمیکردم باور نکردم زیاد.بعدش مامانم هم گفتن ساجده میگن عمو

همین بالاس!

بعد هم که یکی از بچه ها گفت عمو نمایشگاه برنامه داره زنگ زدم گفتن نخیر

اصلا خبری نیست!میخوان شلوغ نشه

ساعتای یازده و نیم شب بود که داداشم گفت ساجده بیا بریم تیری در تاریکی!

منم آماده شدمو همراه خواهرمو داداشم رفتم اونجا.وقتی رسیدیم گفتم من نمیام تو

میترسم دعوام کنن!بگن چیه این موقع شب میای دیدن کسی که مطمئن نیستی اینجاس؟

تازه چی؟!برقا تقریباخاموش بودو پرنده پر نمیزد!

!!!!!!یکمی ترسوام دیگه خودمونیم! 

داداشم گفت بیا تو منم رفتم.رفتیمو.....

تامن دورو برو میدیدم خواهرم گفت :ااااااااا ساجده عمو که اینجاس!

منم از خوشحالی دیگه هیشکیو ندیدم زودی رفتم جلو  .آقای سهیلی و آقای آقاجان زاده

هم کنار وایساده بودن.رفتمو سلام کردم به عمو و عمو با تکون دادن سرو لبخند

سلام کرد چون داشت عکس میگرفت.تا با آقای سهیلی حرف میزدم عمو عکسشو گرفتو

منم زود رفتمو باعمواحوال پرسی کردمو عمو داداشمو دید.عمو خیلی مهربون بود

خیِـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی  مهربون

گفتم عموتورو خدا ببخشید مزاحم شدم این موقع شب اصلا فکر نمیکردم ببینمتون

 

سلام همه رو رسوندم وعمو هم گفت به بچه های وبلاگ سلام منو برسون

دو سه بار تکرار کرد عمو

عکسم گرفتیم یکی دوتا اما اینقدر تاریک بودو چراغاخاموش بود اصلا خوب نیست

همش شبه!

الانم که دارم میگم از هیجان دارم میرم هوا

این عینک عمو هم تو دستش بود

بیشتر از پنج دقیقه نشد اما هزارتا دنیا ارزش داشت واسم .عمو گفت زحمت کشیدین این

موقع شب اومدید امامن فکر میکردم عمو خستس من باید تشکر کنم!وهمینطوره واقعا

ما اومدیم بیرون دقیقا پشت سر ما عمو اینا سوارماشین شدنو رفتن.انگارساعت پنج پرواز داشتن

قربون امام رضا(ع)بشم که عیدی دادن بهمو عنایت کردن تاعمورو ببینم اونم تو این فاصله نزدیک

چون دور نمیتونم برم....واقعا آقا ممنونم...در کمال ناباوری...

عمو ایقدر شما خوبید که من گریه کردم!اینقدر با احترام برخورد کردید

اومدیم خونه داداشم و خواهرم میگن عجب عموی خوش برخوردی داری

والا ما ندیدیم یه چهره مشهور اینقدر احترام بزاره به اطرافیانش!

عمو رو سفیدم کردید عمو شما یدونه اید بینظیرید.

عمویی که اینقدر به جوجه هاش اهمیت بده واقعا یدونه اید

احترامه که احترام میاره

 

عمو خیلی سلام رسوندن به بچه های وبلاگ منم سلام عموی خوبمون رو میرسونم به آجیای عزیزم

 

 عمو تسلیت میگم هفتمین سالگرد فوت عمو بهروز رو...نمیدونم چی بگم...

 عمو به طرز عجیبی منتظر کلیپ خونه کله قندی تو دی وی دی جدید هستم!

عمو اونقدر عموییانه دوستون دارم و براتون احترام قائلم که کلمات قادر به گفتنش نیستن.بهتون افتخار میکنم.حالا خیلی چیزارو درک میکنم.هیچوقت این دیدار رو فراموش نمیکنم عمو.با کلمات نمیشه بازی کردو حس رو گفت اما حس شادی که به من دادید فراموش نشدنیه.

/ 46 نظر / 111 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسماباژگون

ساجده آره توی دنیا کسی پیدا نمیشه که اینقدر به مردم و دخترهاش اهمیت بده...جز عمو داریوش[لبخند] منم گاهی وقتا مهربونی عمورو میبینم گریه میکنم...

مهناز

عزیززم.خوشحالم که خوشحال شدی[ماچ] بابایی رو ببینی چه کار میکنییی؟[چشمک][مغرور]و اقای دکتر؟[نیشخند][عینک][متفکر] یه وخ بدین بیایم دیدنتوووون.میسسسسسسسسسسس یو[خنثی]

ناهید

بسم الله سلام ساجـــده گلم[ماچ] الهی.. ایول:) پس ساجده هم عموشو دید[پلک][قلب] خیلی عالیه :) موفق باشی آبجی

نرگس کوچولو:-)

بسم الله الرحمن الرحیم سلااااااااااام اجییییییییی وایییییییی چقد خوب که عمویی رو دیدی [قلب][بغل] انشاالله بازم یه عالمه ببینیشون[ماچ]

ارزو

سلام سا جده جان خیلی خوشحال شدم عمو رو دیدی نمی دونی چه انر ژی میگیرم وقتی نو شته رو خوندم که عمو رو دیدی وشاد شدی عمو واقعا فو ق العادس خیلی بزرگه عموخدا همیشه پشتش باشه ممنون از عکست منم خوشحال شدم عمو دیدی [ماچ][قلب] عمو همیشه زبون منو بند میار از بس مهربونه[قلب][گل]

ندا

سلین ساجده جونم وای چه دیداری ادم فکرشم نمیکنه خوش به حالت اجی خوش به حالت،عمو همیشه اینطوری خوش برخورده و خودش خواسته تا مغرور نشه چون هر ادمی بالاخص مشهور اگه مغرور باشه هیچ ادمی دوستش نداره و زود از یاد میره ولی عمو هم مهربونه و هم اینکه صاف و سادست مثل اب زلال.[نیشخند]

مهناز

ازاون اب نبات اخریات بده منو پخو نی نی بخوریم [خوشمزه][مغرور]ولی پلییییییییز خودت نخور که کیلیییییییییییییییییی بد میخوری !![وحشتناک]

فاطمه

من آجی بزرگه میخوام[دلشکسته]

فاطمه عبدی

به نام خدا ساجده جونممممممممممممممممم . . . .[ماچ]

نفیسه

موافق با تبادل لینک هستی[پلک]؟؟؟؟؟؟؟ شمالینک شدید منو لینک کنیدلطفا [قلب] [خنده]وبت ههم قشنگه[گل]